عشق افلاطونی

آرزوهام ته کشیدن چیزی نمونده که بخوام امشب یکی تو آسمون دلواپسه خیلی برام


سلام

یه ترانه ی جدید از خودم

تو هم یادت میاد یا نه از اون جاده که میرفتیم

یهو برگشتی و گفتی منو تو خیلی بی ربطیم

پر از مه بود نمیدیدی چجوری اشک میریزم

هنوزم عکس تو اینجاس درست اینجا روی میزم

هنوزم عطر تو اینجاس همه عکسات رو دیواره

همه میگن دیگه بس کن ولی یادت نمیذاره

همه میگن تو رو دیدن که دستت توی دستش بود

دارم دیوونه میشم من چطور تونستی انقد زود؟

نمیبینی که دلتنگم؟چرا انقدر بی رحمی

به چشمای تو محتاجم ولی دیگه نمیفهمی

شبا خوابم نمیگیره دارم میمیرم از غصه

تمومش کن بیا برگرد دیگه خستم دیگه بسه

.

.

این روزا زیاد خوب نیستم دیگه داره نوزده سالم میشه پنج شنبه تولدمه اما نمیدونم چی میشه زیاد خوشحال نیستم

حالمم خوب نیست اصلا

خدایا نوزده سال بس نیست؟ دلم برات تنگ شده

دوشنبه بیست و هفتم مرداد 139312:33مینا
از اصفهان برگشتم اما

چه مسافرت بدی بود...

پر از بغض...

دلواپس توام که ساده میشکنی...

کوه غمی ولی حرفی نمیزنی...

میترسم از پس دردات برنیای...

من عادتم شده چیزی ازم نخوای...

پنجشنبه شانزدهم مرداد 13933:35مینا
خب الان من چمه دقیقا؟

رتبم اومد:3065

الان باید ناراحت باشم عایا؟خووو نیستم

الان باید خوشحال باشم عایا؟خووو بازم نیستم

پرستاری قبولم همون چیزی که یه ساله ارزوشو دارم

اگه رتبم خوب میشد داداشمو مامانم مجبورم میکردن برم یه رشته ی دیگه...

الان خوبه دیگه؟تازه تهرانم قبول میشم به احتمال زیاد روزانه دولتی

الان بده این؟من چمه دقیقا خوو؟ چرا بی حسم؟خووو دلم میخواست بهتر شه زیر سه هزار ترجیحا زیر دو هزار

خب نشد دیگه خدا نخواست خدا میدونست نمیتونم دل مامانمو بشکنم اون وقت مجبور بودم برم یه رشته به جز پرستاری...

حالا مثلا باید چیکار کنم؟

الان چمه؟نمیدونم

خدایا شکرت

یکشنبه دوازدهم مرداد 13933:44مینا
چقد دلم گرفته انگار بازم حس و حال گریه های قشنگ بهم دست داده از اون گریه هایی که دوسشون دارم همون گریه هایی که ارومم میکنه

یاد یه ترانه ی قدیمی افتادم یه ترانه ای که نصفه کاره موند نمیدونم قبلا گذاشتم یانه حوصلشو هم ندارم برم ببینم فقط دو بیتشو یادمه

همه جا تاریکه من درارم(درهاروهم) بستم

از تمام دنیا از خودم هم خستم

این صدای فریاد از چشام معلومه

من دروغ میگم که همه چی آرومه

همین...

تو شرایط بدی هستم از همه دلگیرم یه عالمه بغض دارم نمیدونم چم شده یه ساله این طوری نشدم اما الان بدم خیلی حالم بده

دلیلشو نمیدونم واقعا دلیل این همه بغضو نمیدونم واسه همین نمیتونم برم پیش مامانم نمیتونم برم بغلش کنم چون میپرسه چته و اگه سکوت کنم فکر میکنه بازم به خاطر اون لعنتیه اخه قبلا وقتی تو بغل مامانم گریه میکردم فقط دلیلش اون بود اما الان یه چیز دیگه س نمیدونم اما مطمئنم اون نیست...

اما مامانم که نمیدونه

هیچ کی نیست...الان از اون وقتایی که باید همه رو درک کنم باید بشینم پای درد دلا باید فقط گوش کنم اما کسی نیست به درددلام گوش کنه اصلا درددلی ندارم ولی نمیدونم چمه الان دلم میخواد برم یه  جای خلوت و جیغ بکشم انقد جیغ بکشم تا خالی شم.......

یکشنبه پنجم مرداد 13935:16مینا
همه ی هستیمو میدم فقط دلم میخواد بخوابم و  وقتی بیدار شدم ببینم همه ی چیزایی که تعریف کردی کابوس بوده

اصلا بیا بگو سرکارت گذاشتم و حرفام دروغ بوده به خدا ناراحت نمیشم از خوشحالی بغلتم میکنم

فقط بیا بگو بیا بهم بگو تو با این سن کمت انقدر زجر نکشیدی

همه ی دنیامو میدم

چرا تو؟تو که گناهی نداری

تو هنوز بچه ای

تو رو خدا بیا بگو دروغ بوده.......

جمعه سوم مرداد 13936:31مینا
شروعش یه سنگ توی قلب پرنده

تهش جوری میشه که هیچکس نخنده

یه دنیا پر از زخم و خون و پر از درد

که حتی نمیشه یه شب زندگی کرد

 

خدا لعنت کنه کسانی رو که ارامشو ازتون گرفتن

 

پنجشنبه دوم مرداد 139322:45مینا
گاهی چقدر دلم هوس شیطنت میکند

از همان شیطنت هایی که...

حرف تو پشت بند آن باشد که میگویی:

مگه دستم بهت نرسه...

 

پنجشنبه دوم مرداد 139322:21مینا
وقتی دلم گرفته...

آسمون ریسمون نباف...

جوک نگو...

فیلسوف نشو..

فقط دستمو بکش و ....

                               بغلم کن...

شنبه بیست و هشتم تیر 139321:36مینا
این چند وقت همش یه چیزایی برام مرور میشه که خیلی وقت پیش گذاشتمشون تو زیرزمین ذهنم و درشو قفل کردم یه زیرزمینی که حتی میترسم برم سمتش انگار یه عالمه گربه داره که ممکنه گازم بگیرن یا زخمیم کنن

بچه که بودم شجاعتر بودم از گربه هنوزم میترسم اما حداقل اون موقع ها از گنجشک نمیترسیدم تا این که یه روز یه گنجشک با سرعت اومد سمتمو خورد بهم باعث شد دیگه از گنجشکم بترسم...

دخترایی که الان دورمنو گرفتن همه درگیر یه عشقن عشقای مغرور پسرایی که بازی دادنو خوب بلدن نمیدونم شایدم واقعا عاشقن اما من بدبین شدم

حس میکنم پسرا عاشق نمیشن

وقتی دوستام از خاطراتشون میگن میبینم چه قدر مثل منه خاطراتشون همون حرفا همون خر شدنا احساساتی شدنا زود بخشیدنا حماقتا..

میترسم واقعا میترسم چیزی که من تجربه کردمو تجربه کنن یه شکست وحشتناک میترسم یه روز مثل من یخ بزنن و منجمد شن جوری که یخشون دیگه ذوب نشه اب نشه وانگار داره این اتفاق براشون میفته کاش وافعا این اتفاق نیوفته کاش زودتر از این خواب بیدار شن تا به قسمت کابوسش نرسیدن

کاش خودشونو بکشن کنار قبل از این که کنار گذاشته بشن

دیشب تا سحر با مریم حرف میزدم دلم میخواد کمکش کنم یه جمله هست که میگه واسم ارزوهای تو خاطره ست

مریم بهم گفت اون لیاقت تورو نداشت تو حیف بودی واسش تو خوبی تو نازی اون میگفت و من به این فکر میکردم که تو چی؟مگه تو خوب نیستی؟دلم نمیخواد واقعا دلم نمیخواد تجربه کنی دردی که من کشیدمو مریم اخه لعنتی تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره

خودتو نجات بده از این چیزی که بهش میگی عشق از پسری که معلوم نیست تا کی و کجا کنارته فاصله بگیر تو خیلی پاکی معصومی بی گناهی تو خیلی حیفی خیلی

شنبه بیست و هشتم تیر 139319:24مینا
سلااااام

خب نمیدونم الان کیا میان اینجا شایدم هیچکی نیاد خب طبیعیه بالاخره یه سال نبودم دیگه الان خودمم یه سال پیشمو یادم نمیاد چه برسه به دوستای قدیمی البته یه سری از پستامو پاک کردم بالاخره کلی عوض شدم تبدیل شدم به همونی که دوست دارم باشم دیگه بیخیال غم و غصه این شعری که دارم میذارم رو دوست دارم نه واقعیه نه چیزیاااا از الان بگم سوء تفاهم نشه واسه این میگم دوسش دارم چون واسه خودم جالبه یه شعر متفاوت از خودمه امیدوارم دوست داشته باشید

 

صدای پای شب انگار داره نزدیک تر میشه

چه وحشتناکه این خونه همش تاریک تر میشه

یه حس خالی از مهرو یه حس خالی از ایثار

یه جایی مثل ویرونه شبیه سایه ی آوار

تو نیستی و صدای در شبیه صوت ارواحه

یه مرده توی این خونه س که قبرش چشم در راهه

وصیت نامم آماده س ولی بی عاطفه رفتی

من اینجا توی قبرم تو، توو اوج قله ی بختی

من از این خونه ی بی رحم من از این زندگی میرم

تو خوش باشو تو اون دنیا ازت حقم رو میگیرم

دیگه پلکام سنگینن تو این تابوت اماده م

ببین حتی توی مرگم چه قدر دیوونه و ساده م

 

                                                             مینا تقی پور

از این مصراع هایی که جلوشون شکلک گذاشتم خیلی خوشم میاد خودم کلی باهاشون حال میکنم

بای بای

شنبه بیست و یکم تیر 139316:16مینا